تفالی به دیوان شاعر شعرو غرور حسین منزوی
درخت خشک من ازراز فصل بی خبر است
خزان هم از گل پژمرده ام بهارتر است
کدام اجاق ستم خواب هیمه میبیند
که باشبم همه کابوس تیشه وتبراست
شکفتن ازدراین خانه تونمی آید
بهارمنتظرمن همیشه پشت دراست
اگرچه متن سفرنامه خط به خط خطراست
که آنچه زنده وزیباست نفس این سفراست
تقدیم به همه آنان که مثل خودم دروطن بازبان مادری هیچکس حرفشان رانمیفهمد !
برچسبها:
ازحسین منزوی
گفته بودم که تورا ازآسمان خواهم چید .