مثنوی ام کن
روبرویم بنشین
به چشمهایم زل بزن
باتواین روزها پرازشعرم
شعرهایم راتو به زبانم بریز
سینه ام راتو خالی کن
واژه را تو به من بیاموز
مرابه حادثه بدل کن
دورهوایم بپیچ طوفانی ام کن
تو فروغم باش تو منزوی ام کن
بیا و مولایم باش بیا ومثنوی ام کن
با انگشتهات موهایم را بریز درهم
بیا و ژولیده نیشابورم کن
موهای خیس تونذر گونه های من
حالا بیا وشیخ عطارم کن !
برچسبها:
مثنوی ام کن بی ردیف وقافیه
گفته بودم که تورا ازآسمان خواهم چید .